روزهای بد
میدونی قند عسلم بعضیا بهم میگن خیییلی وبلاگت خالی از خبرای بده خبرای بد مثل مریض شدنت
شاید راست میگن ولی خوب من دوست داشتم وبلاگت پر از عکسها و خبرای خوب باشه ولی روزهای بد هم وجود داره پس بهتره بدونی که تا حالا 2 بار مریض شده بودی که با این یکی میشه 3 تا
اولیش که 11 ماهگیت بود و تب کردی
من و بابایی به معنی واقعی داغون شدیم
دکتر ازمایش خون و ادرار خواست که خیییلی ماجرا داشت و دلمون خون شد تا تموم شد ولی خدا رو شکر هیچ مشکلی نبود
3 روز طول کشید وبعد از تموم شدن تبت یه دونه های خیلی کوچولو زیر پوستی زدی
دومیش 13 ماهگیت بود که بازم تب کردی
ولی اینبار سرما خورده بودی بینیت گرفته بود و نمیتونستی شیر بخوری
سرفه میکردی که دلم با هر سرفت ریش ریش میشد
بماند که چقدر شبها ماجرا داشتیم با سرفه و بینی گرفتت
این بار مریضیت 5 روز طول کشید
سومین بار که 16 ماهگیت بود بازم تب کردی
دوباره دکتر ازمایش خون و ادرار خواست که اینقدر بیحال بودی اصلا مقاومت نکردی و راحت از دستت خون گرفتن بمیرم برات
جواب ازمایش خوب بود
بعد از 3 روز تبت قطع شد
تو اون 3 روز هیچی غذا نخوردی به معنی واقعی هییییچی
فقط و فقط شیر
با هر بار مریض شدنت من هم باهات وزن کم کردم
قربونت برم سومیش هم گذشت امیدوارم دیگه مریضی در راه نباشه که بدترین روزهای زندگیم بودن
دوستت دارم یه عاااالمه



روزهای بد
